تبليغاتX
شخصي

شخصي

دست نوشته هاي يك تبعيدي

سلام به خانوما و آقايون گل و با معرفت و باحال و با عشق و ايضا تمام دوستاي خود خود خودم  من ديگه از بلاگفا رفتم

دلايلش هم انقدر زياده كه نمي تونم همش رو بنويسم

خيلي كلا سخته كه همش دست و دلت بلرزه كه الان ميري وبلاگ رو باز كني يه دفعه فيلتر نشده باشه

حالا فعلا  رفتم بلاگ اسكاي تا ببينم چي پيش مي ياد

آدرس بنده هم اين پايين هست

ما رو مثل هميشه از محبت هاتون بي نصيب نگذاريد


عزت زياد


براي عزيز سفر كرده  همه با هم كف   مرتب    كللللللللللللللللل هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

dastneveshtehnz.blogsky.com

دوستتون دارم هميشه   ( نمي دونم چرا دست و دلم نميره پنجره رو ببندم انگار بد جوري معتاد شده بودم خودم خبر ندارم )


+نوشته شده در جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت22:21توسط نينا | |










+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت16:58توسط نينا | |

محمود احمدي‌نژاد: الهم عجل لوليك الفرج... مستشهدين بين يديه.
شما با احمدي‌نژاد تماس گرفته‌ايد. ايشان در حال حاضر مشغول مديريت جهان هستند و براي كارهايي مثل پاسخگويي وقت ندارند. لازم به ذكر است ايشان به دليل ساده‌زيستي و مردمي بودن شديد از تلفن منشي‌دار استفاده نمي‌كنند. سوال شما توسط يك گروه 300 نفره بررسي شده و روي يخچال منزل ايشان چسبانده مي‌شود، تا به روش مخصوص ايشان با سوال متقابل جواب داده شود. اگر هنوز مايل به طرح سوال خود هستيد، پس از شنيدن صداي شيپور آماده‌باش پيام بگذاريد.

ضرغامي: با پيامگير رييس صدا و سيما تماس گرفته‌ايد. شما مي‌توانيد سكوت كنيد، اما هرچه بگوييد ضبط و عليه شما از رسانه ملي پخش خواهد شد.

باقر قاليباف: شما با پيامگير سردار دكتر خلبان قاليباف تماس گرفتِن. ايشون الان پرواز دِرَن، موبايلشان توي هواپيما خاموشه. تا پرواز بعدي هم به شهرداري برنمي گِردن. لطفا مجددا تماس نگيرِن. با تِشكر

حسين شريعتمداري: شما با روزنامه كيهان تماس گرفته‌ايد. ما مي‌دونيم كي هستي؟ چه كاره‌اي؟ به كجاها وابسته هستي؟ از كجا پول مي‌گيري؟ قبل از انقلاب با كي رفيق بودي؟ توي محافل خصوصي چه حرف‌هايي مي‌زني؟ پسرخاله پدربزرگت با رضاخان چه روابطي داشته و الان چي مي‌خواهي بگي؟ پس گوشي را بگذار.

هاشمي رفسنجاني: شما با پيامگير سردار سازندگي تماس گرفته‌ايد. ايشان در حال حاضر مشغول مذاكرات پشت پرده هستند. پشت پرده هم به تلفن جواب نمي‌دهند.

فاطمه رجبي: اگر سبز لجني هستي شماره 1، اگر جلبك هستي شماره 2، اگر خاتمي هستي شماره 3، اگر موسوي هستي شماره 4، اگر كروبي هستي شماره 5 ... اگر ابراهيم نبوي هستي شماره 436 را فشار بده. زن و بچه هم دور و برتون نباشه تا جواب درست و حسابي بهتون بدم. اگر هم خودي يا جزء دوست و آشنا هستي، بيخود وقت من را نگير. قطع كن، بگذار به كارم برسم.

مهدي كروبي: با سلام من مهدي پسر احمد هستم. وعده‌ي ديدار ما راهپيمايي بعدي ساعت 30/10 صبح ميدان هفت تير.

خاتمي: از اينكه مايل به گفتگو با بنده هستيد، اظهار مسرت و شادماني مي‌نمايم. گفتگو حق هر شهروند بوده و به عقيده‌ي بنده تنها راهكار برون رفت از چالش‌هاي پيش رو در هزاره‌ي سوم مي‌باشد. البته گفتگو بايد قانونمند باشد و در چارچوب روش‌هاي مدني و پذيرفته شده صورت بگيرد. خدانگهدار

اسفنديار مشايي: شما با پيامگير رييس جمهور مشايي تماس گرفته‌ايد. لطفا 4 سال منتظر بمانيد

الهي قمشه‌اي: بنده الان منزل نيستم. به جان تا آسمان عشق رفتم. نيم ساعت ديگه بر مي‌گردم. البته شما كه صداي من را مي‌شنويد ممكن است فكر كنيد من هستم. ولي در واقع مساله همين است كه من هستم يا نيستم. شكسپير هم مي‌فرمايد «توبي اُر نات توبي». شما اگر به تمام پيامگيرهاي عالم، به تمام پيامگيرهايي كه توي اين يونيورس هست، گوش كنيد، مي بينيد همه يك چيز را گفتن؛ منتها با زبان‌هاي مختلف. يكي فارسي گفته، يكي تركي، گفته يكي هم همون پيام ارژينالي كه توي كارخانه روي تلفن مي‌گذارند را گذاشته و انگليسيه. منتها همه اينها به زبانهاي مختلف مي‌خوان بگن من اينجا نيستم. ميخوان بگن كه از چنبر برون جستم من امشب هرچند در ظاهر هستم، ولي در واقع نيستم. البته بعضي‌ها هم كلك ميزنن و در ظاهر نيستن، ولي در واقع هستن. مثلا كسايي كه از دست طلبكار و اينا قايم ميشن كه باز بايد گفت به قول شكسپير «توبي اور نات توبي» اين جمله را بايد بارها تكرار كرد...
[نيم ساعت بعد] خب اينها را براچي داشتم ضبط مي‌كردم؟ هووووم خب به هرحال سخنراني امروز را در همينجا به پايان مي‌رسونيم. تا برنامه بعد!

يك خواننده لوس آنجلسي: تنكز فور كالينگ عزيزم. خيلي هپي شدم كه زنگ زدي بات آنفورچونيتلي الان بيزي هستم هاني، بعد از شنيدن خوشگلا بايد برقصن برام مسيج بزار، سي يو

عوضعلي كردان: الو... الو... يك... دو... سه.... الو... يك... دو... سه... امتحان مي‌شود...، امتحان مي‌شود... . يعني الان داره ضبط مي‌كنه؟ يك چراغ قرمز روشن شده، نميدونم اين مال چيه؟ اين يارو فروشندهه گفت بايد كدام دكمه را بزنم؟ يادم رفت... شايد اين باشه... چقدر هم دكمه داره معلوم نيست اينها مال چيه... الو... الو.... اين دفترچه راهنماش هم كه انگليسيه، معلوم نيست چي نوشته... الو... امتحان مي‌شود... بيب!

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت15:53توسط نينا | |

امروز يه مهمون عزيز داشتم


گفته بودم كه با يه خانم انگليسي آشنا شدم  خيلي خانم خوبيه بعض همه خانومهاي گل و دوستان با معرفت خوب ايراني نباشه

اسمش ليز  و انگليسي اش هم liez  نوشته ميشه ( گفتم اشتباه نخونيد ) صبح پاشدم جاي همه خالي سالاد درست كردم

و بعدش هم با كا كوتي و رز ماري تازه و ماست و سير و زيره آسياب شده و كمي نمك يه نوع دسر كنار غذا درست كردم ( اين دسر مورد علاقه من مخصوصا با مقدار كمي واين هستش )

زرشك هايي كه از قبل خيس كرده بودم رو با خلا ل پسته و شكر و پوست پرتقال رنده شده و تازه سرخ كردم و برنج رو هم خيس كردم

بعد مرغهايي كه از قبل داخل مرينيت ( آب و زعفران و فلفل د لمه و پياز )  گذاشته بودم رو سرخ كردم و گذاشتم بپزه

سو پ شير  هم درست كردم جاي همه خالي همه چيز بسيار خوشمزه شده بود و وقتي ليز داشت از م تعريف مي كرد  يه آن دلم پر زد واسه ايران و  خواهرم كه هميشه زرشك پلوهاش خيلي خوشمزه است و هر وقت مي رفتم خونشون برام درست مي كرد و يه عالمه زعفرون مي زد حتي آون موقعي كه خيلي گرون بود چون مي دونست از هيچي بيشتر از طعم زعفران توي مرغ خوشم نمي ياد  يادش بخير و هنوز هم خاطره اون روزها برام كم رنگ نشده چون مينو هيچ وقت ازم دوري نكرده   اينكه هر شب با اين وضع خراب خطهاي تلفن داره بهم زنگ مي زنه خودش خيلي معرفت مي خواد و گاهي شش بار بايد زنگ بزنه تا بتونه يه جمله اش رو كامل كنه و هميشه با لبخندهاش غم رو ازدلم دور مي كنه واقعا گله فرشته اي براي خودش

يه آن به خودم اومدم ديدم ليز ازم سوال كرده و من نفهميدم كي و چه سوالي كرده اصلا  ازش معذرت خواستم و سريع ميز رو جمع كردم و  دسر آوردم

بعد هم با هم رفتيم پارك و كلي بچه هار و بازي داديم ليز پنج تا بچه قد ونيم قد داره اما فقط پيتر كوچولوئه و همراهشه هميشه  بقيه شون ميرن مدرسه

خيلي خوبه كه باهاش دوست شدم خيلي تنهايي ام رو پر مي كنه

مخصوصا اين هفته كه شوهر جون هم مي خواد براي كار بره يه شهر ديگه و پيشم نيست و من واقعا تنها ي تنها مي شم و از الان دارم غصه مي خورم  كه با اين بچه تنهايي خيلي سخته يه هفته سر كردن

خدا خودش به همه توانايي زندگي بهتر رو بده و به من هم همچنين


+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت15:23توسط نينا | |

«سازمان شفافيت بين‌المللي» گزارش سالانه‌ي خود را منتشر ساخت. اين گزارش كشورهاي جهان را بر پايه‌ي فساد در بخش‌هاي دولتي رده‌‌بندي مي‌كند. ايران در ميان ۱۸۰ كشور جهان، در رده‌ي ۱۶۸ قرار دارد. آلمان در مقام چهاردهم است.

سازمان شفافيت بين‌المللي (Transparency International) گزارش خود را برپايه‌ي ارزيابي از فساد دولتي تنظيم مي‌كند. سنجيدارهاي اين فساد، اختلاس، رشوه‌گيري، خريد و فروش پست‌هاي دولتي، رشوه‌پذيري دستگاه قضايي، فساد مالي در ميان سياستمداران و مقام‌هاي دولتي، عدم مقابله كافي يا ناكارايي در پيكار عليه مواد مخدر و غيره است.

 

در گزارش تازه‌ي سازمان شفافيت بين‌المللي، نام ۱۸۰ كشور جهان به چشم مي‌خورد. رتبه‌ي نخست را در اين نمايه، كشور نيوزيلند به دست آورده است كه در پيكار عليه فساد در دستگاه‌هاي دولتي، بيشترين امتياز را از آن خود كرده است.


براي همين براي اين كشور مي ميرم هر چند كه كشورم نيست اما ديگه شدم جزئي از اين كشور


قسمت همتون بشه جميعا   الهي آمين

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت18:48توسط نينا | |

ديروز تولد آقامون بود


اي  مرگ  اي حناق   ( ببخشيد به سگ همسايه بودم كه صداش مثل بمب مي مونه هر چقدر هم بهش مي گم خفه شو خفه نمي شه  چون فارسي بلد نيست  بفرما ني ني رو هم بيدار كرد ) 


بله داشتم مي گفتم كه ني ني بيدار شد و الان هم بيداره و داره با صداي بسيار وحشتناكي سر من داد ميزنه كه چرا خواستم بهش آب بدم بخوره در صورتي كه اون آب نمي خواسته


بگذريم فعلا كه سرش با اسباب بازي هاي جديدش گرم شد


داشتم چي مي گفتم


آهان تولد آقامون بود بنده نمي دونستم نه اينكه اينجا تقويم ايران و اينجا قاطي شده همه تاريخ ها رو فراموش مي كنم  بنده خدا مجبور شد خودش گوشزد كنه تا يادم بيفته كه تولدشه


منم با خجالت تمام رفتم امروز براش هديه خريدم  يه ساعت مچي و يه پيراهن مردانه  وقتي برگشتم تازه ديدم يادم رفته در پاركينگ رو ببندم و رفتم

باهزار ترس و لرز اومدم تو خونه ديدم نه خدا رو شكر هيچي از خونه كم نشده

 

ديروز هم رفتم برا ي خودم كلي خريد كردم و با اينكه  چيزايي كه خريدم كلي زيبا هستن اما چون بنده يه مقدار


فقط يه مقدار بسيار زياد اضافه وزن دارم زياد تو تنم قشنگ واي نمي سته

اين كه تصميم قطعي گرفتم برم ورزش كنم شديد  شايد زودتر از شر اين اضافه وزن راحت بشم  


همه دارن مييان ايران اين چند ماه كريسمس رو  فقط نينا موند و حوضش ( اشاره به ضرب المثل معروف علي موند و حوضش )


برم آب حوضم رو بكشم من چه به وبلاگ نويسي

+نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت15:51توسط نينا | |

اينكه خيلي هامون هميشه به عدالت خدا  شك ميكنيم اتفاق مي يفته گاه وقتهايي


اون زماني كه يكي دلمون رو ميشكنه و بعدش هم انگار نه انگار كه چه كاري كرده و از قضا خدا هم به نظرمون چشماش رو بسته و نمي خواد ببينه تكه هاي دل شكسته مون رو

و انقدر به كسي كه دل ما رو شكونده و حسابي تهمت بارونمون كرده و هر بدي كه از دستش بر مي يومده در حقمون روا داشته  جايزه مي ده كه به عدالتش شك ميكنيم

منظورم از جايزه تمام نعمتهاي خوبيه كه انسانها براي ادامه زندگي بهش نياز دارن


چند سال مي گذره و زخم دل شكسته مون كم كم خووب  ميشه و اوضامون روبراه ميشه و خلاصه انگار نه انگار كه يه روزي چه اتفاقي افتاده

اينجور موقع ها وقتي به ته دلت رجوع مي كني هنوز دل چركيني و يه حرفي كه هميشه ته دلت مونده رو به زبون مي ياري كه خدايا واقعا چرا بعضي از بنده هات به خودشون اجاز ه مي دن اينجوري با زندگي آدم بازي كنن

اونم كسي كه انقدر بهت نزديك باشه

اما درست تو اين لحظه كه خيلي به عدالتي كه خدايي مي نامنش شك كردي يه دفعه يه اتفاقي مييفته واسه طرفي كه از قضا دلت رو يه زماني به حرفاش بد جوري شكسته  درست شبيه به چيزايي كه به تونسبت داده سرش ميياد

درست اتفاقي كه هميشه تو رو به خاطرش سر زنش ميكرد سر خودش ميياد

حرفايي كه پشت سرت زده سر خودش در ميياد


من نمي گم از ناراحتي شون آدم خوشحال ميشه نه اما آدم ديگه نمي تونه به خودش اجاز ه بده به عدالت خدا شك كنه

و من از امروز به بعد


هيچ وقت به عدالتش شك نمي كنم

+نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت15:48توسط نينا | |

نمرديم و عكس مون روي جلد مجله چاپ شد


اگر دوست داري تو هم مي توني امتحانش كني


جالبه http://www.magmypic.com/    اينم آدرسشه



+نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت15:57توسط نينا | |

يه وقتا كه اينجوري ميشم اعصابم به هم ميريزه ازاينكه نمي دونم چه مرگم شده و هرچي تو وجودم و مغزم  كنكاش مي كنم كه آخه لعنتي تو چته كه چند وقت يه بار ميزنه به سرت به جوابي نمي رسم


وقتي اين اتفاق مي يفته فقط دوست دارم بشينم گريه كنم  و به همه فحش بدم  دوست دارم همه حالم رو درك كنن  كه نمي كنن

انقدر كار دور  و برم نباشه كه مجبور باشم به خاطر اين كارها بلند شم و از استراحتم بزنم و هي كار كنم و از اون طرف سها بريزه و هي من جمع كنم و دوباره بريزه و  بعد همسر محترم از سر كار بياد و هي بريزه و هي من جمع كنم

بعدش هم انقدر برق اينجا گران نبود و هر روز روزي دو بار حتي ديش واشر رو روشن مي كردم و از شرظرفهاي هميشه كثيف نجات پيدا مي كردم

يه باباي با محبت تري داشتم و دلم براش تنگ ميشد مثل تمام دخترهايي كه دلشون براي باباشون تنگ ميشه

و ادعا كنم كه بابام گفته اومدي ايران برات  گوساله سر مي برم و ميبرمت هر جا دلت خواست و براي پسرت همه كاري مي كنم  نه اينكه بگه خوبه اينجا نيستي با فيلمي كه از پسرت پر كردي وفرستادي خدا رو هزار مرتبه شكر كردم اينجا نيستي كه خونه مون رو داغون ميكرد اين پسرت

و من بغض كنم از غم تمام نداشته هاي محبتي و مادي كه مي تونستم داشته باشم و ندارم و هر چه كه دارم از خودم دارم

و دلم مي سوزه از اينكه نتونستم هيچ وقت اونجوري كه مي خوام زندگي كنم و هميشه با افرادي زندگي كردم كه يه جورايي مجبور بودم تحملشون كنم و شايد هم اونها مجبور باشن كه منو تحمل كنن

و از اينكه فقط براي بعضي از افراد خونواده دلم تنگ شده در تعجبم  و اينكه دلم هيچ كس رو بجز خواهرم و برادر م و پسر خواهرم و پسر خاله ام رو نمي خواد

و اينكه همش به فكرشون هستم و نمي تونم ببينمشون خيلي داره عذابم ميده

دلم يه تغيير اساسي مي خواد

يه تغييري كه دلم و مغزم و همه وجودم ببينتش


نينا مرد                 از بس كه جان ندارد 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت14:28توسط نينا | |

امروز به همه آرزوهام رسيدم


يادمه زماني كه كارتون حنا دختري در مزرعه رو نشون مي داد هميشه دوست داشتم كه همه حيوانهايي كه توي اين كارتون هستن رو به صورت واقعي ببينم


مخصوصا اون گوسفند هاي پشمالوي  ناز كه حال فهميدم اسمشون مرينوسه


امروز شووي حيوانات مزرعه بود  بليطش رو هم از قبل رزرو كرده بودم رفتم جاتون خيلي خالي بود همه آنچه كه دوست داشتم يه روزي ببينم رو ديدم

مسابقه قطع كنده هاي درخت ها

مسابقه اسب دواني

مسابقه اي كه قبلا تو تلوزيون ديده بودم و خيلي دوست داشتم ببينم  پشم چيني گوسفندان مرينوس بود


خيلي خيلي جالب بود

تازه از اون خروسهايي كه توي رابين هود هم ديديم هم بود  يه فستيوال هم بود كه توش سرخ پوستها با همان لباسهاي عجيبشون مي رقصيدن

نگيد چرا عكس ننداختي كه خيلي از دست خودم عصباني ام چون صبح با عجله رفتم بيرون و يادم رفت دوربين رو ببرم


خيلي جاتون خالي

 بوي گوسفند گرفتيم  منتظرم سها بيدار بشه بريم حمام

ولي خيلي خوش گذشت

كاش همه آرزوها انقدر دست يافتني بودن


+نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت15:52توسط نينا | |